سيد محمد باقر برقعى
134
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
هواى لامكان با دلى پُرآرزو جوياى جانانم هنوز * از شرار عشق مىسوزد تن و جانم هنوز همچو رهگمكردگان در جُستوجوى كوى يار * روز و شب در كوچه و بازار ويلانم هنوز گرچه يكدم نيست كاو را ننگرم در پيش خويش * ليك با اين قرب ره درگير هجرانم هنوز ردّ پايش هر طرف پيدا ، ولى خود غايب است * اينكه پيدا هست و ناپيداست حيرانم هنوز از اثر ، پى بر مؤثر مىتوان بردن به عقل * پرتوى ديدم كه فكر مهر تابانم هنوز طاير جان را به زندان بدن پربسته است * در هواى لامكان بىقيد امكانم هنوز در غروب عمر ، شور عشق گردد بيشتر * نى عجب ، گر در پىاش افتانوخيزانم هنوز كى بر اين دنياى فانى مىتوانم بست دل * من كه در اين خانه چون ناخوانده مهمانم هنوز خواستم سويش رَوم ، ديدم به برآمد مرا * زين خجالت پيش او سردرگريبانم هنوز درد عشق او مرا آرام جان باشد مدام * جاى درمان ، خواستار درد جانانم هنوز خويش را كى مىتوانم خواند صاحباختيار * من كه بهر هر عمل در زير فرمانم هنوز قدرتى مرموز مىگرداند اين گردونه را * من به حيرت ز آنهمه نيروى پنهانم هنوز بهر درك او كه چون جان با « فتوحى » همدم است * با همه فرزانگى بسيار نادانم هنوز به مناسبت جنگ ايران و عراق پيروزى حقيقت نيست ما را قيد جان تا محو جانانيم ما * پابهپاى شمع مىسوزيم و خندانيم ما هركسى را پرتو عشقى چراغ زندگىست * خوب يا بد ، عاشق جانباز ايرانيم ما در قبال دوستان جان پيش ما بىارزش است * در مصاف دشمنان چون شير غرّانيم ما بىجهت با هيچكس ما را سر پيكار نيست * طالب صلح و صفا تا حدّ امكانيم ما از تجاوز بر حريم ما زيان بيند عراق * شاهد اين مدّعا در روز مِيدانيم ما جان ما چون كوه پولادين حصار مرزهاست * گرچه با همسايگان هم عهد و پيمانيم ما بهر حفظ خاك ايران ، از گزند خويش و غير * هر نفس آماده بهر دادن جانيم ما